1756.ای سایه صبر کن که برآید به کام دل،آن آرزو که در دل امیدوار توست

تعرفه تبلیغات در سایت
به آدمی که درحال غبطه خوردنه چی میگن؟غاطب؟مغاطب؟مغطوب؟

یه لحظه این تئوری تو ذهنم رشد کرد که برم با خاله تهرون،سُها هم هست.مجردی چن تایی خوش میگذرونیم و منم هر غلط دیگه ای که همیشه آرزوشو داشتم میکنم و انقد سبک میشم که برگشتنه میگم بلیط نگیرین.من پرواز میکنم میام خودم.

اما خب همونجور که از جمله آخر پیداست من در خیالاتی بیش نیستم و شاید جالب باشه بدونین با خاله رفتن و تنها رفتن زیاد فرقی براشون نداره. و قراره(!) خودمون اوایل شهریور باهم بریم. ناشکری نباید کرد و غنیمت باید شمرد اما هیچ امیدی به خوش گذشتن ندارم درموردش.

دارم فکر میکنم چه چیزایی واجبتره بخرم که پولامو مدیریت کنم.

هیچکسو ندارم که باهاش برم تماشای شهاب ها و دلم نمیخواد به بابا بگم چون اگه بگه نه که یه نه دیگه به همه نه هاش اضافه کرده و سنگین تر. و اگه بگه باشه میبرمتون ... خیلی بده که آدم با خونوادش لذتی نبره.

و این نکته ی بالا خیلی اذیتم میکنه. اینکه بخاطر با خونواده نرفتن حاضرم شهاب بارونو از دست بدم یه احمقیته که دارم انجامش میدم.

با همین دو سه تا فکر، طنابا و زنجیرا اومده ن و حس میکنم نمیتونم دس و پامو تکون بدم و مدام تقلا میکنم. و این حس یه توهمه.یه توهم عذاب آور که چون ارتباطم با واقعیت قطع میشه به ذهنم میاد.

و من نمیدونم وسط،مدیوم،نرمال،متوسط،بینابین چیه و کجاست.


بچسبد به: من یه دچارم
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:49

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :