1916.شنیده ام عزم سفر کرده ای(۶) | بلاگ

1916.شنیده ام عزم سفر کرده ای(۶)

تعرفه تبلیغات در سایت
راس میگه مامانم.

اولین چیزی که به ذهنم رسید و به دلم رسید این بود که چقد ناراحتم از اینکه دیگه اینجا زندگی نمیکنیم.

ولی یه چیز دومی هم به ذهن و چشمم اومد که نمیخوام بگمش.

ولی در کل.

راضی ام که اومدیم ولی در این لحظه خوش حال نیستم.

هنوز به خود تهران عزیز غم انگیز و زیبا و مغرورم نرسیدیم.


بچسبد به: دلخوریای زندگیشنیده,کرده,...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 21:30