1963

ساخت وبلاگ
خداییش بابام از اون باباهای تعصبی نیس. درمورد استقلال خیلی هم نظریم. روزبروزم داره بهتر میشه. ینی متوجه شدم که هرچی بیشتر جنم از خودم نشون بدم و خیالش راحت شه که از پسش برمیام، دایره رو بزرگ تر میکنه. فقط اهل استقلال عاقلانه و در حد و ایناس. ینی وختی ام میده استقلال و خیلی با نظارت و با فکر قبلی و صدبار توضیح بده و رعایت موارد امنیتی و فلان. ولی بازم به نسبت همینم خوبه. دلیلشو دقیقا نمیدونم. زیاد بهش فک میکنم. نمیدونم مثلا چون فهمیده که من دختر خونه دار و پخت و پز و گلدوزی نیستم. یا کمک دس نداره و من جای پسر ارشدشم. یا اینکه واقعا بنظرش زن باید مستقل باشه و بتونه گلیمشو از آب بکشه. یه دلیلش که تقریبا بهش مطمئنم اینه که دلش نمیخواد دخترش بی دست و پا باشه یا نتونه خودش کارای خودشو انجام بده.

بیشتر خونوادمون میگن بابا رو من یه حساب دیگه میکنه همیشه. نمیدونم چرا. با وجود بعضی اتفاقا واقعا نمیدونم چرا.

ولی خب در کل خواستم بگم جای شکرش همیشه باقیه. این اخلاق بابام بعضی وختا بدجور غافلگیرم کرده.

+ چن ماه پیش که کلاس رانندگی میرفتم یبار میخواستم برم بانک یه کاری واسه بابام انجام بدم عموم اصرار داشت برسوندم خودش و منتظر واسته و برگردونتم و فلان. بعد بابام پشت تلفن داشت میگف نه حله بلده بذارین بره، و جمله ای با این مضمون که "هیژده سالش شده دیگه هرکار بخواد میکنه" :)))


بچسبد به: فریدام...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 7:51