2065.جمشید، وای از آذر...

تعرفه تبلیغات در سایت
دارم به دیروز فک میکنم.

اینکه چن تا قدم زدن به یاد موندنی داشت.

یکی اون بیس دقیقه نیم ساعت قدم زدن با چتر از شیرینی فروشی تا کلاس فرانسه.

یکی اون نمیدونم چند دقیقه تو محوطه ارم.بعد از دیدن فیلم نگار، با انسیه. هم اون تیکه سرازیری تالار حکمت هم تیکه ی خوابگاها که اونقدرم سخت بنظر میرسید در لحظه و الان انقد شیرینه.

حتی میدونی

 اون تند و تند زیر بارون راه رفتنی که عجله داشتم برا رسیدن به فیلم، که اون لحظه خیلی خیلی هم خسته م کرد با اون کیف، الان بنظرم خیلی جذاب و دلچسب میاد.

همین چن تا خرده ریز کافیه که من اون روزو عاشق باشم. چه رسد به اینکه لحظات خوب دیگه هم خیلی داشت :)


بچسبد به: دلبریای زندگی , من یه دچارم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 23:33
برچسب‌ها :