
امتحان خوب بود. با وجود اینکه دلم قبلش میخواس یه جوری بخونم ک کلمه ب کلمه کتابو از حفظ بگم، و جوری تونستم بخونم که سر جمع به دو ساعتم نرسید. اما خوب دادم. اهل نمره حساب کردن نیستم ولی اوکیه. بعدشم واستادیم شیرینی خامه ای خوردیم و عکس گرفتیم و خدافظی کردیم تا ترم بعد.بچسبد به: دلبریای زندگی...
ادامه مطلب
الان که برا پهن کردن لباسا رفتم رو تراس،اولین چیزی که توجه جلب میکرد سکوت محض خیابون بود.که هم دلچسبه هم ترسناک. ولی یکم که گذشت سرمو بالا کردم و با یه تصویر فوق العاده از یه آسمون پر ستاره روبرو شدم.این تصویر منو برد به شیش،هفت سالگیم.وقتی تابستونا رو همین تراس همه مون دسته جمعی میخوابیدیم.اون موقع...
ادامه مطلب
اصن با این بوی شامپو جینسینگ شون(schon) چه عاشقانه ها که واسه طره ی موی یار میشه نوشت!...
ادامه مطلب