
از دیشب تا حالا هر دقیقه یه چیز جدید یادم اومده که توش داشتم.و این روند هنوزم ادامه داره.و حالا که دیگه یجورایی مطمئنم کار از کار گذشته و ب خودم اجازه دادم ک فک کنم راجبش،میبینم تقریبا همه ی چیزای دیجیتالی که داشتیم توی اون هارد بوده.چیزایی که کس دیگه نداردشون تا برش گردونه بهم.مثلا همه ی عکسایی که با گوشی مامانم گرفته بودیم.مال شیش هفت سال پیش.مثلا صداهایی که تو عالم بچگی با n73 ضبط کرده بودم.مثلا عکسایی که گرفته بودم و به هیچکس نشون نداده بودم.نه.فک نکنم بخوام بیشتر از این بهش فک کنم.تنها چیزی که میدونم اینه که یه گند بزرگ زدم که نمیدونم چه واکنشی باید در برابرش نشون بدم.+ تنها و تنها خوبیش اینه که به ادم یادواری میکنه باید تو لحظه زندگی کرد.وگرنه هیچی موندگار نیس....
ادامه مطلب