2251
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 5:48
میدونیبنظر من عجیبترین یا خاصترین خاصیت آدما اینه که ادامه میدن.آرزو میسازیم و کلی پاش وقت میدیم، یه شبه همه آرزومون دود میشه میره هوا ،آدمهایی که عاشقشونیم میمیرن،هر چیز ارزشمندی که داریم تو یه لحظ
2252.رادیو مدرسه
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 5:48
یه روزی ام بود که سه تایی نشستیم متن نوشتیم و رفتیم میکروفن دفتر رو برداشتیم و تو زنگ تفریح متنمون رو خوندیم.
2225
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 21:00
تو خیابون شریعتی یه ساختمون تقریبا قدیمی هست. یه در بزرگ با ابهت داره با سردر «موزه هنرهای معاصر صنعتی».پنج تا پنجره اینطرف در هست و پنج تا پنجره اونطرف.دیشب پیاده از جلوش رد میشدم. مثل این بود که یه
2226
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 21:00
یادم به زمانی افتاد که توی سرم انگلیسی و با صدا و لهجهی شایلن وودلی حرف میزدم.اتفاقا حالم خوب شد از یادآوریش.
2227
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 21:00
کاش یه نفر بود که حتی اسمم روهم نمیدونست. یه غریبه صد درصدی که تا قطره آخر حرفامو بهش میزدم.
2228
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 21:00
میدونی چیه؟دارم میفهمم من با ارتباط برقرار کردن مشکلی ندارم. با آدما مشکلی ندارم. دوست دارم باهاشون حرف بزنم. از اون آدم اون طرف خط خوشم میاد. از این طرف خط خوشم نمیاد. خوشم نمیاد اینی که این طرف خطه به اون آدما دسترسی داشته باشه، باهاشون دوست شه.
2229
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 21:00
خیلی خوب گفتی. اصلا شاید برا گفته شدن نیستن اون حرفا.
2230
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 21:00
در اصطلاح مرسوم،xa0حوصلهسررفتگیxa0حالتxa0احساسیxa0و گاهxa0روانشناختیxa0است که وقتی فردی هیچ کاری به خصوصی برای انجام دادن ندارد، تجربه میکند، علاقه ای به محیط اطراف خود ندارد، یا احساس میکند که یک روز یا دوره
2231.فکر کنم سردرد امروزم بابت موج انفجاره.
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 21:00
خواب امروزم از اون خوابای عجیب بود. عضو یه تیم پلیس بودم.تو یکی از ماموریتا وقتی یه عالمه تک تیرانداز که با این نشونه لیزریا همه رو نشونه گرفته بودن، رو با تفنگای خودشون کشتم و همه ادم بدا مُردن، یه چ
2232
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 21:00
دیشب توی خواب، یه فوتبال میدیدیم که دقایق اخر بازیکنی که گل زد خوشحالی کرد و دوید کنار زمین و یهو زد تو گوش یه زن که کنار زمین واستاده بود.یهو همه هجوم بردن سمتش و یه تعداد زن پلاکارد در دست همونجا اعتراض کردن. و من تو خونه داد زدم.خونه خودمون نبودیم.سُها واضحا توی خوابم بود و الان با ویبره پیام اش ...
2233.I want to dance in that darkness
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 21:00
مدتهاست آنقدر درگیرِ نشدنها شدهام و آنقدر همه چیز به نتوانستنها گره خورده که یادم رفته مثل گذشته لحظات زیبا را بقاپم و با عکسی، واژهای، چیزی، جاودانهاش کنم.سالها پیش «سادگانه» کافهای بود که پس ا
2234
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 21:00
2220
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 18:05
نگار هنوز نمیدونه دلتنگی چیه. امشب وقتی فیلم آهنگ خوندمون با شیرین و مامان خودش و هممون باهم رو دید توی گوشیم، نفهمید دلش تنگ شده. فقط بغض کرد و نتونست هیچ جمله معنی داری بگه. بعد جوری گریه کرد که وقت
2221
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 18:05
2218
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:22
بیست و یک سالو رد کردم.این وحشتناک ترین چیزیه که میدونم.
2219
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:22
خب بازم شبیه چسناله بنظر میاد اما میخوام بگم تقریبا وزغ منو درسته بلعیده و اینو میشه از ساعتهای خوابم در شبانه روز فهمید.
2209
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
#شبهای روشن
2210.این چار رقم اخر تلفن خونه پدربزرگم ایناس :)
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
از خودم بدم میاد بخاطر این حسی که دارم و کرمی که زیر پوستم داره میخزه درموردش.
2211
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
من کی ام؟ ماجرا چیه؟xa0یکی که دست و پای انجام هیچ کاری نداره و از همه چی میترسه، شایدم فقط تنبلیش میشه و فقط هروقت هیجان زندگیش کم میشه،میگرده و میچسبه به ادما یا اتفاقای جدید خصوصا اگه دلپذیرش باشن. و خودشو سرگرم میکنه تا روز شب شه و شب صبح. وسطاش حرفای صدمن یه غازم میزنه که ته دلش فک کنه یه خبری ه...
2212
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
برا چیزایی که میتونن گفته بشن گوش شنوا پیدا میشه. گوش های شنوای زیبا.امان از چیزهایی که نمیشه گفتشون.